این چند وقتی که بر من گذشت مث خواب بود
خوابی که کابوس بود و بیدار شدن ازش از هر کابوسی بدتر
رفتن و کلبه جنگلی و ماهی گیری و تنهایی ،
همه دست به دست هم دادند و مرا ساختن
ولی تو نتونستی ...
دیوث اون وقتی ازم حلقه خواستی فکر نکردی ،
من باید به تو وفادار باشم یا به حلقه ....
+ دوست خوبم ( ت و ه م م ب ه م )
برچسب: کابوس من ایران,كابوس منتدى,كابوس من فضة,كابوس من فضة دكتور هو,منتدى كابوس ترفيهى,منتدئ كابوس,الكابوس من الشيطان,هنوز کابوس منه,هنوز کابوس منه هلالی,کابوس های من,
نویسنده: سجاد یزدانی